سوگند که می بندیم امشب از دل و جان همه پیمان

به داداره خرد مندی که بی مثل است و بی مانند
به نور این روشنی بخشه دل و جان و جهان
سوگند که می بندیم امشب از دل و جان همه پیمان
که چون مهر فروزان از گریبان افق سر بر کشد تابان
جهان را از بند ظلم برهانیم
ز اژدهای پیر
زمین را پاک گردانیم

ما آن بلا کشه به جفا صبر کرده ایم
ای بی هنر
تو ای ....![]()
به شکیبا چه میکنی؟

همراه شو، همراه شو عزیز تنها نمان به درد ،، کاین درد مشترک هرگز جداجدا درمان نمیشود

ای سروناز گوشه ی صحرا چه میکنی؟
بی کس و تنها چه میکنی؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان ۱۳۸۸ ساعت 13:56 توسط D & S
|
طبیبان بر سر بالین من