هستم
در همین نزدیکی
دور از خودم
پنهان از خویش
میخواهم دزدانه خود را از چنگ خویش رها کنم
میخواهم بشکنم قفل بودنم را
برف که از آسمان آمد
دیگر مطمئن شدم
که وقت رهایی است
آخر قرارم با آسمان این بود نشانه ای فرستد برای اشتیاقش
او مشتاق رفتن من به سویش است
نشانه اش هم همین برف
که میان من و آسمان نشانه است
هستم
در همین حوالی
دور از خود
اگر مرا نیافتید
بدانید
دور تر از آنم که به نام (من) آلوده شوم
...